گردگيری طبقاتِ كتابخانه كوچكم، هوس ِ خواندن ِ مجدد كتابی را در من بيدار كرد و با خود به سالهايی دور برد.
به ياد آوردم لذتی را که در آنروزها از آنِ من کرد، چندان که پس از خواندنش، هر بار که نگاهم در جایی به جلدش می افتاد، لبخندی از رضایت بر لبانم می نشاند و اينروزها باز هم همان تجربه شیرین، اما با روحياتی متفاوت از آن زمان... انگار باوری كه در بطن وجودِ آدمها باشه زمان، فقط باعثِ تکاملش میشه و نه تغيير!
اين كتاب از نظر ِ من مفاهيمی دارد كه سن و سال نمیشناسد و هر واژه اش تلنگریست كه ما نياز داريم بارها آن را تجربه کنیم و نگاهی نو به زندگی داشته باشیم.
نویسنده اش نقاش ِ برجسته معاصر ایران و جهان به سبکِ فرا واقع گرایی (سورئالیسم) است. حرفه ای که من بهش عشق می ورزم و شاید دلیل ِ اولیه انتخاب ِ این کتاب همین بود. همچنین کارگردان، نویسنده، منتقد هنری و استاد دانشگاه رشته تاریخ هنر می باشد. او در جایی می گوید:
هنر در آراستن و زیبا نمودن زندگی است. هنر جدا از زندگی وجود ندارد، پس می باید زندگی را سرشار از هنر کرد.
فکر کردم شاید بد نباشه جملاتی از کتاب که همان روزها در باور ِ من نقش بست رو براتون بنویسم تا شاید شما دوستان عزیز هم برای تجربه هوسی کوچک، وسوسه شدید...
- نادرند کسانی که به ندای قلب خود گوش فرا می دهند و در مرداب، به رویش نیلوفر آبی می نگرند.
ـ قضاوت انسانها بر مبنای روابط عاطفی آنهاست و مهر همیشه مانع از داوری بی طرفانه است. انسان کسانی را که دوست دارد، قضاوت نمی کند، بلکه سعی در درک آنها دارد.
ـ امروز می دانم که خداوند گناهان دو گروه را نمی بخشاید: آنان که ظلم می کنند و آنان که ظلم را می پذیرند. با این همه اگر شرایط زندگی مجبورم سازد که در یکی از این دو گروه قرار گیرم، گروه دوم را بر خواهم گزید.
ـ امروز من مرهمی جز عشق که ذات درد است، برای زخمهای زندگی نمی شناسم. چه شگفت است عشق که هم زخم است و هم مرهم.
ـ نخستين بار كه عشق به سراغم آمد ادعای مالكيت جهان را كردم و همه چيز و همه كس را متعلق به خود دانستم، امروز كه تهی از خودخواهیها و تصاحبها، نگاهی عاشقانه به زندگی دارم، از هرچه هست، تنها مالك تنهايی خويشم و فروتنانه غياب حضورم را اعلام میكنم. اين است نظام عشق: هيچكس نبودن.
- من به معجزه عشق بر فراز كهكشانها پرواز كرده ام. آيا عجيب نيست كه باز در اين پرواز خود را تنها يافتم. مگر چيست راز تنهايی؟
تنهايی شايد تجربه باز شدن چشم باطن انسان باشد. تنهايی، شايد جدايی از يارانی باشد كه پرواز را نمی شناسند. اما راز تنهايی را نمی بايد با كسی در ميان نهاد تا به عقوبت انكار عشق گرفتار نشد.
ـ برخی از درها میبايد بسته بمانند. برخی از رازها را نمیبايد گشود. آنان كه میبايد بدانند، دانستهاند و آنان كه میخواهند بدانند، راه دانستن را خواهند يافت.
ـ آنهایی که قدرشناس موهبت زندگی و مهربانی قلبها هستند، خوشبخت ترند.
- در باور من اصل مهم، پذيرش اشتباه است كه تعريف ديگر زندگی است، پذيرش دلتنگیهاست كه تعريف ديگر عشق است. گرچه آنچه مهم است به چشم ديده نمیشود و آنچه گفتنی است در قلب میماند تا در سكوت ابراز شود.
"در فاصله دو نقطه... ! "
ایران درودی
|
+|
دختر باران | یکشنبه یکم آذر 1388
|